گچ پژ
 
 
خاطرات معلم قرآن مشهدی پارسال و حالا مربی پرورشی امسال
 

بسم الله الرحمن الرحیم

مسئولیت یک تنه یک مدیردهقان سر صف

در مدرسه  ی راهنمایی مان -یا همان دبیرستان دوره اول-در کلات آقای دهقان مدیر پیگیر و با دغدغه ای است؛ هم در مسائل آموزشی و هم تربیتی. احساس راحتی و دلگرمی می کردم. اینکه مدیر یک مدرسه فقط دنبال بیلان کار و کارهای حداقلی باشد خیلی در فضای آموزشگاه تأثیردارد. در روحیه همه تأثیر می گذارد. بوده ام در مدرسه ای که مدیریتش انسان بی خیال و اهل دوز و کلک باشد. مدیری که  نسبت به کارهای من واکنش خاصی ندارد نه نقد و نظری دارد و نه تشویق و حمایتی در کارش وجود دارد.

اما آقای دهقان حساس بود. راهپیمایی 13 آبان دبیرستان دوره اول باهنر کلات 1392علاوه بر اینکه یک تنه مدرسه را اداره می کرد به کارهای من هم نظر داشت. در دفتر غیر از او یک مستخدم بود و من که فقط دو روز در هفته بودم. آقای داوری مسئول دارالقرآن هم دو روز می آمد ولی بیشتر به کلاس های زنگ پرورشی می رفت. از معاون آموزشی و ناظم و مربی بهداشت و ... خبری نبود. من این خلوتی مدرسه را دوست داشتم؛ هر چند کار معاونت پرورشی هم عملا با من بود ولی آقای خودم بودم. آقای دهقان با وجود مشغله کمک زیادی به من می کرد. مثل راهپیمایی 13آبان که در برنامه ریزی ها و تهیه پلاکارد با هم انجام می دادیم. تازه از من خواست یک شعار برای آن روز بسازیم و این کار را هم کردیم و شد:

«گزینه ی رو میز ما     سیزدهم آبان دهقان در حال جایزه دادنماه»؛

معلم هنر مدرسه با خط خوبش روی پلاکارد نوشت و دادیم دست بچه ها. بعضی کارها را هم مشترکا انجام می دادیم مثل جلسه با شورای دانش آموزی مدرسه.

یک خصوصیت خوبی  که آقای دهقان داشت این بود که از آزمون و خطای دانش آموز واهمه ای نداشت. برای امر تربیت اهل صبر بود. یعنی برای اینکه یک رفتار یا اخلاقی در دانش آموز نهادینه شود جایی برای تحمل خطاهای دانش آموز باز می گذاشت؛و بر خلاف بعضی از همکاران فرهنگی که در همه مدارس هستند نمی گفت ولش کنید اینها بچه اند نمی فهمند،تفکیک زباله در مدرسه هر کارشان بکنی درست نمی شوند.مثلا من به حاج آقای قاسمی که مستخدم مدرسه هستند و خیلی انسان مهربان، پر کار و البته کم حرفی هستندپیشنهاد کردم که سطلهای دورریختنی را تفکیک کنیم؛ یک سطل مخصوص کاغذ، یکی مخصوص پلاستیک،یکی هم برای نان های اضافی. ایشان جدی نگرفتند و گفتند فایده ای ندارد، یادشان می رود، و باز آشغال های خود را قاطی می اندازند. آنجا جناب مدیر گفت اشکالی ندارد یک چند بار که اشتباه کنند و تذکر بدهیم به این کار عادت می کنند و یاد می گیرند.

 

نمرات امتحانات نیمسال اول که مشخص شد؛ یک بنری آقای دهقان داد بنر مشخصات دانش آموزان برتر ترم اول دبیرستان باهنر کلاتچاپ کنند. در آن نام و تصویر دانش آموزان برتر هر پایه تا 10 نفر به چشم می خورد که همه معدلشان بالای 19 بود.کنار این یک ستون دیگری هم بود؛ اسامی و تصویر بچه هایی که پیشرفت درسی داشته اند.

***

به نظر نمیاد که بچه های شهرهای کوچک تر درس خوان تر از شهرهای بزرگ هستند؟

 


 گچ نوشت:

-        حرف های زیادی مانده. در فرصتی دیگر از فعالیتهای انجام شده خواهم نوشت. ان شا الله

 |+| نوشته شده در  شنبه 17 خرداد1393ساعت 14:58  توسط ابراهیم ابوذری  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

عمار زیر نظر دانش آموز

نظرات دانش آموزان دبیرستان نمونه دولتی دانیال در مورد برخی فیلم های جشنواره عمار/ واقع در بلوار پیروزی مشهد

مقدمه

نظرات زیر مربوط به دانش آموزانم در دبیرستان نمونه دولتی دانیال می باشد. تعدادی از فیلم های جشنواره عمار را در بعضی کلاس ها پخش کردم. قبل از آن برگه هایی را سر کلاس توزیع کرده و از بچه ها خواستم که نظرشان را در مورد هر فیلمی که می بینند یادداشت کنند. بعضی ها اسمهایشان را نوشته اند و بعضی هم ننوشته اند ما آزاد گذاشتیم که واهمه ای از نظر دادن نداشته باشند. این نظرات ویرایش شده است. حذفی هم داریم به خاطر عدم دقت برخی ها به فیلم. نسخه های اصل نظرات نیز وجود می باشد.

1. سربازان بین الملل(انتخابات آمریکا)

-        خیلی سانسور شده بود؛ و می توانست بر بحث های آن اضافه شود. در چهره پردازی هم ضعیف بود، اما طنز جالبی داشت.

-        آموزنده و پند آموز همراه با کیفیت پایین. علی نظام دوست

-        کمی کوتاه بود و تأثیر گذار نبود.

-        این فیلم پشت پرده های افراد روباه صفت را نشان می دهد. بعد همین آدم های کثیف، انقلاب ایران و انتخابات ایران را بیهوده و تقلب می دانند. فیلم از نظر محتوا خوب بود. امیر حسین هیسات/کلاس 103

-        1. عمل نکردن به سخنانی که از جانب کاندیداها بیان می شود. 2. وعده وعیدهای اشتباه که عملی نیست. 3. از بین بردن امنیت کشور برای عمل اشتباه حمل سلاح 4. حمایت بی جا و بی مورد از کشور غاصب و وحشی اسرائیل 5. بد جلوه دادن کشور مظلوم فلسطین در نظر مردم.(نشان دادن همه ی این کارها در این انیمیشن چهره ی وافعی آمریکا را برملا کرد)

[نکته دیگر] بر ملا شدن چهره ی حیله گر و روباه صفت انگلیسی ها(سخن رئیس جمهور به آن خبرنگار انگلیسی) عطا علیزاده/ کلاس 103

-        مزخرف بود. خیلی از کارهای خود ایران را به آمریکایی ها نسبت دادن [درست نیست]،اما خب این ها را سران هر کشوری انجام بدهد کار اشتباه و خارج از انسانیت است. از کلاس 103

-        خوب بود.

-        در دولت های غربی آمریکایی و اسرائیلی دست های پشت پرده وجود دارد و غیر قابل اعتمادند. سید محمد امین یاسینی

-        این فیلم بر اساس باورهای سنتی و دشمن سازی ساخته شده است و جنبه های اقرار آمیز دارد؛ هر چند بعضی از جنبه های آن کمی به واقعیت نزدیک بود.

-        این فیلم نشان دهنده تفکرات غلط واشتباه آمریکایی ها است؛ نشان می داد که شعارهایی که آمریکایی ها در رابطه با موضوعات مهم جهان  سر می دادند مثلا عدم نژادپرستی در میان مردم، همه دروغ بودند و در این میان کشور غاصب اسرائیل به یک کشور مظلوم تبدیل شده بود.

-        فیلم جالب و زیبایی بود. بهتر بود آن را طولانی تر می ساختند. ناجی

-        بسیار زیبا ساخته شده بود و باعث خنده ما بود. دولت آمریکا را به زیبایی به تصویر کشیده بود. قیامی

-        خیلی به تمسخر آمریکا وحقوقش پرداخته بود ولی به خوبی نقش لابی اسرائیل را نشان داده بود و از این نظر عالی بود.

-        در این فیلم به ضعف های آزادی بیان در کشورهای مدعی ان توجه شده بود. و نژادپرستی را به طور واضح نمایش می داد. و نشان می داد که رأی گیری در آمریکا بر پایه ی طبقات اجتماعی است و رأی یک کارگر با یک مدیر تفاوت دارد.

-        جلوه روشن از حمایت و تأثیر مستقیم رژیم صهیونیستی در انتخابات آمریکا بود. جای پیشرفت داشت. عارف علیزاده

-        فیلم خوبی بود و باعث خنده می شد.

-        انیمیشن خوبی بود ولی زیاد در آن اغراق بود و هر چه که ما بیشتر از این فیلم ها بسازیماثر چندانی بر آمریکا نمی گذارد.

-        بسیار خوب بود تمام حقایق آمریکا را به درستی نشان داد. اما این قدر هم کاندیداها ریاست جمهوری بد صحبت نمی کنند.سید جلال کلالی

-        بد نبود. این موضوع برای مردم ایران کاملا روشن است. رسول فروزش

-        این انیمیشن به رسواکشاندن آمریکا را در نظر داشت. بیانگر نامردی کردن آمریکا در هر زمینه بود. و اینکه آمریکا حتی به مردمان خود هم رحم نمی کند و در انتخاب هم جرزنی می کند. مردم این کشور در انتخابات آزادی عمل ندارند. ایمان عباسی103

-        در میان این دولت ها دست های پشت گرده وجود دارد. فرزین فیاض

-        انیمیشن بسیار زیبایی بود. مخصوصا در تمسخر آمریکا.

-        آموزنده بود. اطلاعات زیادی درباره آمریکا فهمیدیم.

-        کلی خنده دار بود. پیشرفت خوبی بود در عرصه انیمیشن.

-        خوب بود.سرباز گم نام

-        انیمیشن بسیار خوب و پر محتوایی بود و هیچ اشکالی نداشت.

-        انیمیشنی زیبا که در تمام صحنه ها ضربات بر خود آمریکا و اسرائیل و تمام خرابکاری های آنان و پشت پرده حوادث های انجام شده است که به خود آمریکا و اسرائیل از طرف خود آنها توهین می شود خود را در این فیلم مظلوم می دانند و فلسطینی ها را ستمگر.

-        بسیار بد بود و چیز تازه ای را به من نیاموخت.حسین گل محمدی کلاس101

-        اگر داستان به بوش و اوباما ربط می داشت بهتر می بود. محمد منظمی

-        انیمیشن جالبی بود.

-        فیلم بسیار جالبی بود که سعی داشت با ارائه ی داستانی دست های پشت پرده ی آمریکای موذی را به شیوه ی کمدی بیان کند.

-        کیفیت انیمیشن نسبت به انیمیشن های دیگر بهتر بود.

-        فیلم متوسطی بود و دسیسه های آمریکا و دست داشتن اسرائیل در سرنوشت آمریکا را نشان می دهد. الیاس محمدی پاسبان

-        انیمیشن زیبایی بود و دسیسه های آمریکا و اسرائیل و انگلیس را با طنز نشان می داد که بسیار عالی بود.

-        صحنه هایی از جنایات آمریکا و رژیم صهیونیستی را نشان می دهد. بسیار جذاب بود. امیر علی صندوقی خراسانی کلاس 101

-        نشان می دهد که در آمریکا همه ی سیاست مدارهایش دنبال زورطلبی و منافع خود هستند و حاضرند با زور گیری جان مردم بی گناه را بگیرند.

-        ایالات متحده، رئیس جمهورخود را طوری انتخاب می کندکه روحیه ای بی رحمانه و جنگ طلب داشته باشد. کیفیت و موضوع مطلوب بود. از کلاس 101

-        میزان دوستی آمریکا و اسرائیل را بیان داشت و تبعیض نژادی.

2. سربازان بین الملل(ایران هراسی)

-        انیمیشن خوبی بود و واقعیات را بیان می کرد.

-        این فیلم نشانه ضعف و بدبختی کشور آمریکا و اسرائیل و فرقه وهابیت است که در مقابل قدرت بزرگی چون کشور ایران بسیار هراس دارند و ترس زیادی در این کشور علاوه بر این تحریم ها و فشارهای وارده دارند که کم کم کشورهای دیگر نیز به آمریکا پشت کرده و بر علیه این رژیم غاصب می شوند.

-        طنز جالبی بود.

-        انیمیشن زیبایی بود و دقیقا چهره اغتشاش گر آمریکا و اسرائیل را در منطقه و به کمک برخی از کشورهای عربی رابه خوبی نشان می داد. خریت عرب ما را نشان می داد که چه ساده گول آمریکا و اسرائیل را می خورند و به آن ها کمک می کنند. امیر رضا طالبی

-        زیبا بود و نشان می داد که آمریکا به دنبال رواج وحشت است.

-        زیبا و قشنگ بود.

-        با توجه به تمام بدی های غرب و آمریکا و اسرائیل این استنباط می شود که همه کارهای غرب بد است. از بیان کارهای خوبشان که به نفع ایران است فراموش نکنید.

-        دشمنان از ایران هراس داشته، چون قدرت ایمان از سلاح جنگی قوی تر است.

3. سربازان بین الملل(2012)

-        خوب و عالی بود.

-        کشورهای غاصب با وجود این همه بیدادگری باز هم نمی توانند بر کشورهای مسلمان پیروز شوند. در این فیلم صحنه ها کمی جلوه هستند.

-        باز هم کلیشه! حسین گل محمدی کلاس101

-        زیبا بود و شیوه جنگ نرم را که آمریکا به کار می برد نشان می دهد و در مجموع خوب بود. امیر رضا طالبی

-        دروغ هایی را که کشورهای انگلیس، اسرائیل و آمریکا و فرانسه در مورد پایان دنیا ساخته اند را نشان می دهد. امیر علی صندوقی خراسانی کلاس 101

-        فیلم جالبی بود و نشان می داد که آمریکا دنبال دروغ و شایعه پراکنی و ایجاد ترس در بین مردم است.

-        این شایعه و دروغ محضی را بیان می کرد که از سوی ایالات متحده بود. از کلاس 101

4. این ده مرد (حسن باقری)

-        انیمیشن بسیار ضعیف بود و صحنه واقعی را نمایان نمی کرد.

-        این فیلم بود یا تیزر تبلیغاتی خیلی مزخرف بود.

-        خیلی بد بود. بی محتوا بود ولی از لحاظ کیفیت تصاویر متوسط رو به بالا بود. میلاد ناجی

-        ما به جای اینکه در ذهن بچه های ایران زمین«بت من، بن تن، مرد عنکبوتی» را جای بدهیم، باید این قهرمان ملی را به آن ها نشان دهیم. همین مردی که از صدای او ژنرال های ارتش بعثی عراق از ترس حمله پنهان می شدند. امیر حسین هیسات/کلاس 103

-        1. معرفی مغز متفکر عملیات های جنگی شهید حسن باقری 2.کارهای مهمی که این بزرگوار در عملیات های مختلف و آزادی سوسنگرد و ... انجام داد 3. وجود نیروهای با ایمان [اینچنینی] در عملیات ها که عشق به وطن و فداکاری در وجود آن جوانمردان موج می زد 4.وقت انیمیشن کوتاه بود. عطا علیزاده/ کلاس 103

-        خوب بود.

-        رشادت ها و مردانگی های شهدای دفاع مقدس و شهید حسن باقری را نشان می دهد. سید محمد امین یاسینی

-        فیلم کوتاهی بود. ناجی

-        بسیار کم بود. ولی چون نام شهید حسن باقری در آن نمایان شد و به تصویر کشیده شد خوب بود. اگر تایم و زمان آن بیش تر شود بسیار بهتر است. قیامی

-        انیمیشن کوتاهی بود ولی به خوبی دلاوری و زیرکی و شجاعت فرماندهان را نشان داده بود.

-        کوتاه اما زیبا بود. عارف علیزاده

-        صحنه زیبایی از رشادت حسن باقری را بیان کرد.

-        بار انتقالی فیلم درباره عظمت شهید باقری خوب بود. A.M

-        مدت نمایش کم بود ولی جذاب.

-        جالب بود و مفید و سودمند برای همه.

-        خیلی کوتاه بود ولی موضوع خوبی داشت.

-        فیلم قشنگی بود.

-        مستندی در قالب خاطرات شهید که در جبهه بازگو می شده است. شهید باقری دلاور شهید ما که قهرمان ملی کشور ما که بیشتر نقشه های عملیات ها را طراحی می کرد.

-        تا بیننده می اد موضوع آن را برای خود تجزیه و تحلیل کند فیلم تمام شد ولی موضوع زیبایی داشت. امیر رضا طالبی

-        فیلمی که شجاعت ایرانیان را نشان می دهد و می گوید که ایرانیان بسیار با هوش و زرنگ هستند.

-        خیلی و بد و کوتاه بود.

-        یاد شهیدان زنده شد.

*خیلیها به خاطر کوتاه بودنش نظری نداده اند.

5. پرواز تا بی نهایت

-        اگر برای آینده بود که چرا شگون بد می زنید؟ جنگ نمیشه.

-        ما را به آینده ای بهتر از دیروز امیدوار می کند. امیدواریم که این آینده ی خوب اتفاق بیفتد. از کلاس 101

-        کمی دور از ذهن است ولی ممکن است آمریکا در سال های آینده به ایران حمله کند. اما هنوز افرادی هستند که جان خود را برای کشور و مردم مظلومشان فدا کنند. علی نظام دوست

-        با کیفیت و جالب و جذاب بود اما زیاد موضوع جالبی نبود ای کاش مثل فیلم جنگ خلیج فارس موضوع جالب تری داشت.

-        تخیلی بود ولی از کیفیت خوبی برخوردار بود و تأثیر گذار. میلاد ناجی

-        انیمیشن خوبی است برای پخش از تلویزیون به دلیل هیجانی که دارد و برای بچه ها جذاب می باشد. امیر حسین هیسات/کلاس 103

-        1. به کار بردن نیروهای جوان، کار بلد و مجرب در عملیات هوایی 2. نشان دادن جوان مردی و عشق به مملکت و وطن اسلامی در وجود نیروهای ایرانی. عطا علیزاده/ کلاس 103

-        اگر ایران بتواند به اینها برسد واقعا عالی است. از کلاس 103

-        خیلی چاخان بود. مگر اسرائیل و آمریکا نابود شوند که ما همچین قدرتی داشته باشیم.

-        قدرت هسته ای ایران و موشکی و توانمندی دفاعی ایران را نشان می دهد. سید محمد امین یاسینی

-        ایران با این وضعیتی که دارد 1000000سال دیگر هم به این جا نمی رسد. شیخ پور/کلاس 104

-        بسیار توهم در آن وجود داشت و کارگردان بسیار تخیلی عمل کرده بود. ناجی

-        بسیار هنرمندانه ساخته شده بود و باعث افتخار ما بود و ما کلی هم خندیدیم. کارگردان افکار رویا پردازی داشت. ولی اگر بازی این فیلم را هم به خوبی گرافیک این فیلم بسازند بیشتر باعث شادی ما می شود. قیامی

-        خیلی تخیلی ولی کیفیت خوبی داشت. ما مردمی جنگ طلب نیستیم و قصد ایجاد ارتباط داریم و نیز ما استفاده از بمب اتم را حرام می دانیم.

-        به رشادت های جوانان ایرانی توجه داشت ولی نسبتا تخیلی و غیر واقعی بود. از کلاس 103

-        نشان از پیشرفت ایران در آینده ای نزدیک و نه چندان دور دارد که اصلا دور از ذهن نیست. عارف علیزاده

-        نقاط قوت زیادی داشت از جمله نشان دادن قدرت و از خودگذشتگی ایران و سربازان ایرانی ولی من فکر می کنم که تا 500 سال دیگر هم ما به این هواپیماها دست پیدا نمی کنیم و آمریکا هم جرأت چنین کاری را ندارد.

-        انیمیشن بسیار خوبی بود و نشان می دادایرانی ها چقدر فداکار هستند و همچنین نام بسیار خوبی را برای انیمیشن گذاشته بودند.

-        فیلم کمی تخیلی بود اما بسیار احساسی بود که اشک آدم را در می آورد، اما در طراحی لبلاس غیر طبیعی عمل کرده بودند. سید جلال کلالی

-        تخیلی بود. آمریکا هیچ وقت از گزینه حمله نظامی اش استفاده نمی کند. چون جرأت انجام این کار را نداردو با این حمله منافعش کاملا از بین می رود. رسول فروزش

-        فیلمی از آینده و قدرتمندتر شدن ایران عزیز بود و این فیلم نشان می دهد که در آینده هم ایران ما دارای افرادی ایثارگر و فداکار نیز همچون شهیدان 8سال دفاع مقدس خواهد بود. ایمان عباسی103

-        چرا این فیلم باید با جنگ شروع شود. ولی این را نیز باید گفت که ایران حالا حالا به این تکنولوژی ها نمی رسد.

-        واقعا داستان زیبا و آموزنده ای بود فقط کمی دور از واقعیت بود.

-        پیشرفت ایران در کل جهان تا تاریخ 1404ه.ش تا این حد نخواهد بود.(خیلی تخیلی بود) A.M

-        خوب بود ولی بیشتر تخیلی بود تا واقعیت.F.B

-        دور از واقعیت بود اما امیدوارم روزی ایران به این تکنولوژی ها دست یابد.

-        خیلی جذاب بود.

-        دور از واقعیت اما امیدوارم در آیند ه ایران به این امکانات برسد. به امید آن روز.

-        خیلی با حال بود باهش حال کردم.

-        خیلی دور از واقعیت بود و جذابیت خاصی نداشت.

-        دماغ فرمانده بزرگ است. گرافیک کم است. موضوع قشنگی داشت. سرباز گم نام

-        اغراق و بزرگنمایی، شبیه بودن به بازی، استفاده از کلمات خارجی

-        قسمت جالب آن حرکات، نوع برخورد و هدف آن است. در این فیلم می توان ایثار و فداکاری خلبان را بیان کرد. شاید بتوان در این جا چگونگی دل کندن از دنیا، خانواده، فرزندان را هم اضافه کرد.

-        انیمیشن بسیار خوب و پر محتوا وعالی بود. گرافیک بالایی هم داشت.

-        توضیحی درباره مسائل سیاسی ایران و جنگ های نرم. تحلیلی که با تمام تحریم ها علیه ایران این کشور از جمله قدرت های دنیا شده است...

-        بسیار تخیلی و به دور از واقعیت بود. ولی تراژدی خوبی بود و این فداکاری ایرانیان را نشان می دهد. بسیاری از بخش ها  از بازی ویدئویی hawax2 تقلید شده بود. حسین گل محمدی کلاس101

-        اصلا یازده سال دیگر این جوری نمی شود. زیادی تخیلی است. ولی شاید چند دهه ی دیگر این طوری شود.

-        خیلی تخیلی بود همه چیز را به نفع کشور ایران تمام کرد. و از قدرت احتمالی آمریکا در چند سال دیگر نادیده گرفته شده بود. الیاس محمدی پاسبان

-        بسیار تخیلی بود چون آمریکا را بسیار ضعیف نشان داده بود. امیر رضا طالبی

-        خیلی جالب بود مخصوصا هواپیمای وطنم ایران.

-        قدرت نظامی ایران را به نمایش می گذارد و جالب است.

-        محتوای خوبی داشت. همراه با خیال پردازی و انیمیشن زیبا.

-        این انیمیشن با اینکه در نظر بسیاری تخیلی و غیر قابل ممکن می نمود، ولی ایران همیشه توانسته و مطمئنا روزی فرا خواهد رسید که قدرت ایران با دادن شهدای گرانقدر به صدر قدرت های دنیا برسد.

6. نور علم

-        خیلی جالب نبود ولی استاد فداکار بود.

-        خیلی جالب نبود. ولی استاد فداکاری است که این در این نوع جامعه کم است.سرباز گم نام

-        می شد با انتخاب یک عنوان جذاب در صدی از حواس بیننده را به خود جلب کرد. اگر فقط پخش زحمات یک نفر باشد نمی توان گفت که به نظر دیدنی باشد اما وقتی اهمیت این کار را در رابطه با آینده مخاطب بیان کنیم حتما و حتما از این کار استقبال خواهد شد.

7. حال حافظ خوب است

-        فیلم خوب ساخته شده بود؛ اما نتیجه گیری مناسبی نداشت.

-        زیبا و تأثیر گذار و در عین حال جالب بود. نشان می داد پسری که از همان ابتدا با دین مأنوس شود و کارهای نیک کند دعای خیر دیگران همیشه پشت اوست. و این است که می تواند او را به درجات برتر و عظیم و رستگاری برسد.

-        فیلم جالبی بود. اما بیشتر برای افراد متولد دهه 70 و دغدغه های روزانه آن ها بود. ولی در کل خوب بود. حسین گل محمدی کلاس101

-        بهتر بود کمی داستان پیچیده تر بود تا جذابیت بیشتری داشته باشد. محمد منظمی

-        فیلم خوبی بود هوس پیراشکی کردم.

-        یک فیلم درام برای سنین بالا(برای متولدین دهه 70 و قبل تر).

-        مشکل این فیلم این بود که بعضی از قسمت های فیلم غیر منطقی بود. مانند پیراشکی دادن که معمولا در حرم شیرینی یا خرما می دهند نه پیراشکی! موضوع فیلم هم معلوم نبود. الیاس محمدی پاسبان

-        قسمتی که در حرم پیراشکی توزیع می کردند غیر منطقی بود و بهتر بود به جای آن خرما توزیع می شد. این فیلمی معنوی بود. ولی موضوع واضحی هم نداشت. امیر رضا طالبی

-        خاطرات بچگی یک حافظ در مورد یک امام زاده. بچه ای که از پیراشکی خود می گذرد و پول خود را در داخل امام زاده می اندازد و آن حافظ قرآن حالا بزرگ شده و خاطرات بچگی اش را مرور می کند. امیر علی صندوقی خراسانی کلاس 101

-        این داستان واقعا واقعیت دارد. یعنی انسان می تواند با حفظ قرآن به خدا نزدیک شود و در زندگی موفق باشد.

-        اتفاقات غیر طبیعی است (مثل دادن پیراشکی خادم مسجد به پسر).

-        حفظ قرآن موجب زندگی بهتر می شود. فیلم بد نبود. همه چیز هم واضح بود و نیاز به تفکر زیادی نداشت. از کلاس 101

-        این فیلم بیانگر میزان بازتاب عمل صالح را نشان می دهد. و هر کس با توجه به کار خوبی که انجام داده است، نتیجه ی آن را می بیند. نقطه ی عطف فیلم حفظ قرآن پسر بچه 12 ساله و اشاره به دعای آن پیرمرد است.

8. مهراوه

-        این فیلم دارد مظلومیت مردم بحرین را نشان می دهد. امیر علی صندوقی خراسانی کلاس 101

-        در مورد تظاهرات کشور بحرین بود. از کلاس 101

-        خیلی ابتدایی بود و اصلا جذاب نبود اما موضوع خوبی داشت و کوتاه بود.

-        خیلی بد ساخته شده بود و اصلا زیبایی و گیرایی نداشت. حسین گل محمدی کلاس101

-        فانتزی و بسیار ضعیف بود و بچه گانه. امیر رضا طالبی

-        فیلمی نامفهوم و ناکامل.

-        خوب نبود.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 14 خرداد1393ساعت 17:54  توسط ابراهیم ابوذری  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

مثل یک فیلم جذاب

حدود یک ماه و نیم از سال تحصیلی نگذشته بود که از اداره کل ابلاغیه آمد که 12ساعت کلات، 18 ساعت مشهد. قبول کردیم. مسئولین اینجا ناراحت شدند، ما خوشحال. برنامه تغییر کرد. در مشهد 12 ساعت یک دبستان و یک روز هم در یک دبیرستان نمونه دولتی به کار مشغول شدم.

***

با نزدیکترین همکارم رامین زارع هماهنگ شدیم یکشنبه­ ها و دوشنبه ها کلات باشیم. در طول مدت این چهار-پنج ماه ساعت 5 و نیم روزهای یکشنبه میدان امام حسین(ع) قرار می گذاشتیم تا با یک تاکسی به کلات برویم. برگشت هم با اتوبوسهای مسافربری می آمدیم.یک شب را همان جا در دارالقرآن بسر می بردیم. دارالقرآن توی کوچه پست مقابل اداره آموزش و پرورش قرار داشت. هزینه ها و خرج هایمان را موقع برگشت با هم حساب می کردیم. پسری جدی و با دغدغه، متواضع و مردمی و ساده، بانشاط و شوخ و خوش زبان و خوش نمک و نهایتا عاشق امام زمان(عج). رفیق دوست داشتنی ای خوبی برای من شد. خدا را شکر.

رامین زارع پارسال به عنوان سرباز معلم در یکی از روستاهای کلات مربی قرآن بود. او ابتدا تو یک دبیرستان در ابتدای شهر (دربند) بود. بعدا با اصرار و پیگیری های خودش با مدیر کل و معاون پرورشی به دبستان پیریان آمد. کنار مدرسه راهنمایی ما. آقای زعفرانی همکار قرآنی دیگرمان هم رفت جای او. زارع انتقاد داشت که چرا ما 5-6 نفر را به دبستان نمی فرستید که تأثیرگزاری بیشتری داشته باشیم. یکی از استناداتش هم حرف امام ره بود که ابتدایی را دریابید که دانشگاه دیر است.

*مدتی بعد برنامه کلاس های دارالقرآن هم بسته شد. قرار شد 10ساعت مدرسه باشیم و4 ساعت هم دارالقرآن. بدین ترتیب یکشنبه ها ساعت سه و نیم تا چهار و نیم و دوشنبه ها هم از ساعت 2 تا 3 با بچه­ها قرآن کار می کردیم. البته بعدها رامین یک ساعت به برنامه روز یکشنبه­اش اضافه کرد.به خاطر استقبال زیاد بچه­های مدرسه اش. مشخص بود خوب توانسته تبلیغ و بچه ها را جذب کند. او توی مشهد فرمانده پایگاه یکی از مساجد هم هست. و طوری که برایم تعریف می­ کرد پایگاهشان هم جذب نیروی خوبی داشته و هم با برگزاری مرتب و خوب طرح صالحین تربیت نیروی خوبی داشته اند. رامین به سبک مصطفی اسماعیل قرآن را تلاوت می کند. و در این زمینه خیلی کار کرده است. کامپیوتر های دو تا مدرسه هم که خراب می شود یک پای ثابت برای راه اندازی آنها است. تا همین هفته پیش هم مجرد بود که به سلامتی و مبارکی امر ازدواجش هم به وقوع پیوست.

*نکته ای که بعد از ثبت نام دانش آموزان وجود داشت، این بود که بچه هم سطح نبودند و نظرم این بود که جلسه اول سطح بندی شان کنیم و سپس کلاس روخوانی و روانخوانی و تجوید و صوت ولحن بگذاریم بدون توجه به این که فرد تو دبستان است یا راهنمایی. تایک جایی هم پیش رفتیم. اما عملا این طور نشد. رامین با بچه های خودش کار کرد و من هم با دانش آموزان خودم. اول ناراحت شدم و به وی هم گفتم چرا برنامه ها را خراب کردی و ... . اما شیوه ای که او برای من بیان کرد جالب بود و تجربه ای تازه. من هم بدم نیامد. شیوه شیوه ی ساده و تا اندازه ای سنتی و به سبک جلسه قرآن های مسجدی و خانه ای بود. منتهی مشخصه اش این بود که تلاوت سوره بلد استاد عبد الباسط را مبنا قرار دادیم و با گوشی هایمان آن را توی کلاس پخش کرده و با بچه ها تمرین می کردیم. صوت اش را هم به موبایل بچه ها فرستادیم که توی خانه گوش کنند. و این یعنی ایجاد جذابیت در دانش آموزی که هیچی از روخوانی قرآن بلد نیست و در همان ابتدا می خواهد مثل عبدالباسط بخواند و در عین حال این سبکی است که دانش آموز سطح تجوید گذرانده را هم در بر می گیرد. لا به لای تقلید از این تلاوت هم ما گاها نکاتی از روخوانی قرآن را یاد می دهیم. رامین می گفت تلاوت های عبدالباسط برای بچه ها هم جذاب است و هم صدایشان را می سازد. بعدها می توانیم بهشان قاری دیگری را پیشنهاد کنیم. بهش گفتم این شیوه مثل شیوه فیلمسازی است که پنج دقیقه ی اول فیلمش یک اتفاق جذاب می افتد که کشش را برای مخاطب ایجاد می کند تا ادامه فیلم را تا آخر ببیند. همین است که بچه ها هنوز نیم ساعت مانده به شروع کلاس سر و صدایشان توی کوچه نمی گذارد استراحت کنیم.

دو -سه جلسه است که ده دقیقه آخر کلاس روز دوشنبه بچه­های کلاسم را با دبستانی­ها ادغام کرده و داستان حضرت موسی را برایشان تعریف می کنم.


گچ نوشت:

- در فرصت بعد انشاالله از فعالیتهای داخل مدرسه خواهم گفت.

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 13 بهمن1392ساعت 23:48  توسط ابراهیم ابوذری  | 
 بسم الله الرحمن الرحیم

مربی قرآن و نه دبیر

-یک سالی می شود که به صورت قراردادی به عنوان «مربی پرورشی قرآن» وارد آموزش و پرورش شدم. اما امسال توصیه کردند که اگر می خواهید به طور رسمی استخدام شوید بایست 5سال به صورت پیمانی در مدارس مناطق کمتر توسعه یافته حضور پیدا کنید. اولویت بندی کردم افتادم کلات به همراه چند تا مثل خودم. چهار نفرمان توی خود شهر، سه تای دیگر هم اطراف کلات؛ روستای چنار و زاوین که به مشهد نزدیکتر بود را دادند به دو نفری که از پارسال در آنجا خدمت کرده­اند. لاین هم که سی کیلومتر بالاتر-سمت درگز- است افتاد به یکی دیگر از بچه ها؛ امتیازش پایین تر بود. البته نه از لحاظ تخصص بلکه سابقه و تأهل. من و سه نفر دیگر در خود شهر کلات افتادیم. دو نفر مجرد، دو نفر متأهل. زعفرانی خانه گرفته بود. اما من مستأجر مشهدم. قصد داشتم امسال را اینجا مجردی سر کنم، حداقل برای سال اول. اگر خدا بخواهد دنبال یک جای مجانی هستیم که هر سه نفرمان در آن مستقر شویم.

هفته اول همسرم مرا همراهی کرد و آمد کلات. هماهنگ کردیم با آقای رضوانی معاون پرورشی اداره که یکی دو شب آنجا بخوابیم، مجانی. دو دوست مجردمان هم در خانه معلم دو تا تخت گرفتند شبی 5هزار تومن.

- موظفی من 12ساعت دبیرستان(دوره اول) شهید باهنر، 6ساعت دبستان هاشمی نژاد، و 6ساعت هم دارالقرآن مرکزی است. مدرسه باهنر دقیقا پشت اداره -که در وسط شهر است- قرار داشت، به طوری که از پنجره طبقه بالای اداره حیاط مدرسه دیده می­شد. دارالقرآن هم در کوچه ی روبروی اداره قرار داشت. دبستان هم در ورودی شهر کلات بود.

-روزهای اول معمولا اولین کارم شناخت مدرسه و معرفی خودم به مدیر و همکاران و بچه­هاست. مدرسه شهید باهنر یک حیاط کوچک و مشترک با دبستان تازه ساخت کناری­اش دارد و یک سالن دراز که دفتر مدیر و کلاسها در آن قرار دارد. یک راه پشتی هم دارد که به کتابخانه منتهی می شود. آزمایشگاهش در ساختمان دبستان قرار دارد، درب آن از حیاط مدرسه باز می شود. نمازخانه هم ندارد! مثل مدرسه پارسال. بایست از نمازخانه دبستان استفاده می کردیم.

-آقای دهقان مدیر مدرسه حدود 40سال دارد. ایشان هم تازه وارد این مدرسه شده و زیاد از امکانات و لوازم موجود خبر نداشت. او رنگ­کار آورده بود تا دیوارها و سالن و بعد هم دفتر را رنگ کنند. تا الان کلاس ها رنگ شده بود آزمایشگاه سر و سامان داده شده بود. تخته دیتا یا هوشمند هم در آن بود به همراه یک بل تاب. بچه­های یک کلاس سوم را یک روز آوردم برایشان کلیپی از تلاوت جواد فروغی و یک سرود نمایشی از شبکه هدهد فارسی پخش کردم.

-امسال یک کلاس اول نظام جدید داشتیم و یک کلاس سوم راهنمایی نظام قدیم. در یکی از کلاس های اول یکی دو نفر مردودی داشتیم از کلاس دوم راهنمایی. احساس کردم یک غمی ته دلشان هست و راحت نیستند. فکر می کردم امسال با دانش­آموزان فقیری مواجه خواهم بود اما ظاهرا این طور نیست چون سر و وضع­شان ماشاالله درست و لباسهای بیشترشان نو و تمیز بود. می­خواستم دانش­آموزان استثنایی را هم بشناسم مثل طلاقی ها اقلیت های مذهبی یتیم ها و ... . در همان روز اول یک نفر را شناختم خودش یک نفر دیگر را هم معرفی کرد که پدرش فوت کرده است.

- خودم را به بچه ها معرفی کردم؛ گفتم من دبیر قرآن شما نیستم، مثل مربی پرورشی هستم تا کمکتان کنم برای شرکت در مسابقات قرآنی از جمله قرائت، حفظ، احکام، مفاهیم، نهج البلاغه، صحیفه سجادیه و مداحی، سخنوری. یکی از بچه ها انشای نماز را هم اضافه کرد. من هم تأئید کردم. گفتند تاتر هم داریم گفتم نه به صورت مسابقه بلکه می تواند از برنامه هایی باشد که با هم می توانیم در مناسبت ها داشته باشیم همچنین سرود و تواشیح. البته کمی جو گیر شدم به خاطر اینکه فراموش کردم تنها دو روز در هفته می توانم در این مدرسه فعالیت کنم.

-مراسم صبحگاه نیز یکی دیگر از برنامه هایی است که در قبال آن مسئولیت دارم؛ البته با کمک مربی پرورشی. مثلا انتخاب دانش آموزانی که قرآن شان بهتر است برای خواندن قرآن سر صف یا صداش خوب است برای خواندن ترجمه نیایش یا دعای فرج و ... . البته ظرفیت مراسم صبحگاه فراتر از این برنامه هاست. کارهای خلاقانه ای را می­ طلبد. برنامه مراسم صبحگاه هفته بعد را توسط یکی از کلاس های اول بستم.

- قصد داشتم از همان روز اول نماز جماعت راه بیاندازیم. ولی به خاطر نبود فضا در مدرسه فقط روز آخر توانستیم با کمک مدیر بچه­ ها را به نماز ببریم نمازخانه دبستان هم متاسفانه در طبقه سوم بود. اگر طوری بود که یک درب از مدرسه­ی ما داشته باشد یا در همان طبقه اول باشد خیلی خوب بود. همین مشکلات باعث شد که تنها دو روز در هفته برنامه­ ی نماز جماعت داشته باشیم. مدیر ما برنامه کلاس ها را ریخته بود و می­گفت اگر آخر وقت بچه ها را ببریم چون باید وضو بگیرند نیم ساعتی طول می کشد گفتم زنگ تفریح بایشان مهلت می­ دهیم گفت یادشان می­رود گفتم نظارت داریم و باید اینطوری عادت کنند و به نظم برسند. نشد. رفتم با مدیر مدرسه کناری هم صحبت کردم که اگر می­شود در دو زمان نماز برپا شود اول وقت دبستان و یک ساعت بعد هم ما. او می گفت سر و صدا ایجاد می شود شما هر چقدر هم آنها را کنترل کنید باز هم سر و صدا می­ کنند کلاس های ما از درس می افتند. بالاخره برنامه نماز شد سه شنبه­ ها و چهارشنبه­ ها

هر زنگی معمولا یک کلاس بدون معلم بود می­رفتم ثبت نام می­کردم بچه ها را برای کلاس ها فوق العاده قرآن از جمله روخوانی و تجوید و ... بدون گرفتن تست؛ توصیه همسرم بود گفت بخواهی تست بگیری کلی وقت می برد. در ضمن همسر من مربی قرآن هست و از کمکهای ایشان هم خیلی در کارهایم استفاده کرده ­ام.

صبح روز چهارشنبه خواستم بروم دبستان هاشمی نژاد فهمیدم شیفت دخترانه است. تماس گرفتم با کارشناسی قرآن اداره آقای فخرایی که کسب تکلیف کنم گفت برو شهید باهنر هفته بعد جبرانش کن. آقای فخرایی یک جوان مجردی که از نظر سنی کوچکتر از من است.

گچ نوشت:

-        - از آخرین باری که گچ پژ را به روز کردم حدود دو سال می گذرد. پارسال ناحیه 6 را که نزدیکتر به منزل بود را برای خدمت انتخاب کردم. همین سمت را به صورت قراردادی با آموزش و پرورش در دبستان شهید دستگردی گذراندم؛ واقع در آخرای بلوار وکیل آباد. از کارهایم در این مدرسه چیزی ننوشته­ ام. از سال قبل ترش که به صورت ساعتی در یک راهنمایی کار می­ کردم تنها یک مطلب نوشته ام. امیدوارم امسال این طور نباشد. یاعلی


برچسب‌ها: خاطرات دوران مربیگری پرورشی قرآن
 |+| نوشته شده در  شنبه 6 مهر1392ساعت 7:46  توسط ابراهیم ابوذری  | 

بسم الله الرحمن الرحيم
و اینک دختر بچه ای 5 روزه

این نامه های شاگردانم در کلاس قرآن مدرسه راهنمایی نمونه ابرار به مناسبت شهادت کودک 5 روزه بحرینی است:


نامه رتبه اول:
سلام؛ سلام بر شما کودکان کوچک و بی دفاع که ظلمی بزرگ بر شما ست. کسانی که ظلم کشورشان بس نبود ظلم کشور منافق سعودی هم بر سر شان خراب شد. کودکانی که هنوز خوب را از بد تشخیص نداده باید شهید شوند  بی هیچ گناهی. اما خورشید همیشه پشت ابر نمی ماند. شما که در این دنیا خیر ندیده اید انشا الله به لطف خدا در آن دنیا خیر خواهید دید.
و ای شما ظالمین بی پروا بدانید که خداوند اعلم بالظالمین است من که نمی توانم جلوی شما را بگیرم. شما را به خدا واگذار می کنم ولی بدانید هر چقدر این مردم را شهید کنید قوی تر می شوند.
بأیّ ذنبٍ قُتلت : و به چه گناهی کشته شدند؟
محمد جواد عبد اللهیان کلاس دوم یک
نامه رتبه دوم:
سلام امیدوارم در آن دنیا حالت خوب باشد[!!]. من از همین جا به پدر و مادر تو که فقط 5 روز فرزند آنها در این دنیا بودی تسلیت عرض می کنم. اما فکر کنم تو الان هم زنده هستی چون آیه ای در قرآن می گوید:
کسانی که در راه خدا کشته شده اند را مرده نپندارید، بلکه آنها زنده اند و نزد پروردگارشان روزی می خورند.
 و من هم مطمئنم که تو هم مانند آنها زنده ای. من کسانی را که منطقه مسکونی شما را بمب باران کردند و نتیچه آن شهادت تو بود را لعنت می کنم.
من هم آرزو می کنم که پادشاهان عربستان و بحرین هم سرنوشتشان مانند قذافی پادشاه مصر شود.
حسن محمدی نوبهاری
*
نامه رتبه سوم:
آه افسوس افسوس بر افرادی که هم چون یزید و یزیدیان![ هستند]. ما آنقدر این این افراد را لعنت و نفرین می کنیم که حدی ندارد.این از منافقین آن زمان. و چه بدتر و زشت تر است کارهای امروزه منافقان. امام حسین علیه السلام می فرماید: همه مردم چه منافق و چه کافر و مسلمان، وقتی این رویداد را با زبان راوی می شنوند، سنگ دل ترین آنها وقتی که موقع شهادت علی اصغر شش ماهه می رسد، سنگی در دلشان ذوب می شود و این جنگ نابرابر و دشمنانه را لعنت می کنند. ما آنقدر شهادت علی اصغر علیه السلام را سخت می دانیم که یک روز را به نام ایشان اختصاص داده ایم. حال ببینید این منافقان چقدر بد و سنگ دل شده اند. آنان در واقعه کربلا، علی اصغر نه ماهه را به شهادت رساندند و اینک دختر بچه ای 5 روزه را !!! آنان به یک دختر پنج روزه هم رحم ندارند.  افسوس!
ای منافقان ... کمی فکر کنید...آیا این دختر پنج روزه گناهی کرده است که او را به شهادت رساندید؟ آیا ناسزایی، یا عملی ناشایستی خطایی از او شاهد بوده اید؟
مجید دهقان پور
 

*** سایر نامه ها‌:

من مي دانم كه تو چقدر رنج كشيده اي. آخر يك كودك 5 روزه چگونه مي تواند از اين گازهاي اشك آور جان سالم به در ببرد. پدر و مادرت چه زجري مي كشيدند هنگامي كه يك بچه كه فقط 5 روز با او بوده اند جلوي چشمان شان بميرد. دل سنگ هم كه باشد مي شكند. چگونه اين نيروهاي ظالم مي توانند اين كارها بكنند. تمام كودكان بحرين از موضوع جنگ مي ترسند و زجر مي كشند. اي رژيم آل سعود شما با مردمي مي جنگيد كه دست خالي هستند. اگر اين مردم سلاحي داشتند همه شما را مي كشتند.
والله اعلم بالظالمين: و خدا به حال ستمكاران آگاه است.
علي كيواني
*دوست دارم بدانم آن هايي كه ادعاي مسلماني مي كنند چرا كساني را مي كشند كه براي امر به معروف و نهي از منكر قيام كرده اند. آن ها براي حق قيام كرده اند. آن دختر 5 روزه مگر گناهي داشته است. اين همه مردم [كه در دنيا هستند] يك روز به دنيا آمده و يك روز هم مي ميرند. شايد قرار بود خدا 70 سال ديگر او را بميراند. اما در 5 روزگي مرد و اين هم دست بردن در كار خداست.
سربازان[آل خليفه و آل سعود] ان شاالله همين بلا به سرتان بيايد. مگر شما جزء مردم نيستيد؟ آيا جهنم را دوست داريد؟
و خداوند مي فرمايد: والله اعلم بالظالمين، و خدا به حال ستم كاران دانا تر است. 
*
سلام، سلامی به تمام کودکان بحرینی واقعا باید مرگ بر عربستان گفت که چنین کارهای بدی را با تمام مردم بحرین انجام می دهد. کارهایی که وقتی می شنویم واقعا [شک می بریم] به آنها که [آیا] مسلمان هم هستند. مرگ بر کسانی که حتی به کودکان هم رحم نمی کنند. و پدر و مادر آنها را هم به شهادت می رسانند. تمام خانواده آنها ما را در غم شان سهیم می کنند. خداوند در  قرآن فرموده اند: والله اعلم بالظالمين، و خدا به حال ستم كاران دانا تر است.   مرگ به تمام آل سعود که تمام بحرین را به خاطر کمی حکومت نابود می کنند. چند روز قبل در اخبار ایران شنیدم که دختر 5 روزه را به شهادت رسانده اند،همان مسلمانی که به دست خود مسلمانان به شهادت رسیده است. خداوند آیه ای دارد که: پس ریشه ی آن گروهی که ستم کردند برکنده شد.
قلم من خسته شد       دفتر من بسته شد
به پایان آمد این دفتر   حکایت هم چنان باقیست
مرتضی جلایری مدرسه نمونه ابرار دولتی  کلاس اول
*
نامه ای به کوچکترین شهید بحرین 
سلام نامه ای از فلان شخص به کوچکترین شهید بحرین که دختر 5روزه ای بود و به دست عربستانی های پدر سوخته به شهادت رسید . مرگ بر آل سعود(عربستان) که چنین کارهای بدی کردند و می کنند. من دوست دارم که آدم های بد در عربستان از بین بروند . من دوست دارم عربستانی ها شکست بخورند و هیچ جوان و کودکی در بحرین نمیرد.
والله اعلم بالظالمين، و خدا به حال ستم كاران دانا تر است. 
فقطع دابر القوم الذین ظلموا
پس ریشه آن گروهی که ستم کردند بر کند کمی فکر کنید
رضا نصیری
*
سلام اسم من هست عادل دن کوب کلاس اول 3 مدرسه راهنمایی نمونه دولتی ابرار تسلیت بر شما و تمام خانواده و خاندان شما ان شاالله غم آخرتان باشد. و ای رژیم آل سعود لعنت بر شما باد که فقط زورتان به کشور ضعیف و خانواده های بی چاره می رسد  لعنت خدا بر شما رژیم آل سعود باد.
که خداوند در این باره مي فرمايد: والله اعلم بالظالمين، و خدا به حال ستم كاران دانا تر است.
عادل دنکوب کلاس اول 3
*
با عرض تسلیت فراوان به خانواده بحرینی برای از دست دادن نوگل شکفته شما که به دست ستم گران اسرائیلی لعنت ا... شهید شده است. انشاالله غم آخرتان باشد ای خانواده بحرینی.
فقطع دابر القوم الذین ظلموا پس ریشه آن گروهی که ستم کردند بر کند.
 کمی فکر کنید آیا آن دختر 5 روزه گناهی کرده است که آن را شهید کرده اید. انشاالله خدا سزای شما را بدهد.



+ مخاطبین گرامی این که می بینید آیاتی را برخی بچه ها استفاده نموده اند کمک من بود به آنها؛ قبل از نوشتن نامه یکی از بچه ها به من گفت آقا اگر ممکنه آیه ای از قرآن در این رابطه به ما بگید تا در نامه مان بنویسیم. من هم قرآن را باز کردم و پس از مدتی جستجو قسمتی از آیات قرآن را آوردم.

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 4 دی1390ساعت 10:16  توسط ابراهیم ابوذری  | 
بسم الله الرحمن الرحیم

سرودی برای سال روز جماسه نه دی 88

با تبریک به ملت بصیر و ولایتمدار سرودی است برای استفاده مربیان پرورشی و فعالین مساجد در اجرای آن:

متن سرود خلاصه ی شعری است با اندکی جابه جایی در ابیات آن.ان شالله مورد قبول واقع شود.

sorood noh e dey.mp3


سرودی به مناسبت حماسه خروش مردم در روز 9دی 88 بر علیه فتنه گران


9دي سيل مردم باز جوشيد                        تمام سينه‌ها آخر خروشيد

خس و خاشاك را از شهر راندند                  سران فتنه زير پاي ماندند

***

      هوا آشفته بود و شهر مجنون                      زمين سر در گريبان، چشم پر خون

      حماسه مي‌خروشيد از گلوشان                    ز رگ‌ها خون غيرت سخت جوشان

 

          كه عاشورا كسي رقصيده؟ او كيست؟              چه كس با شاه دين جنگيده؟ كوفيست؟!

     از اين غم، شهر گويا پر ز شير است              دی از گرماي اين دل‌ها چو تير است

***

الا اي فتنه گر، شيطان، حرامی!               ميان بيشه‌ی شيران خرامی؟!

    به ايران، رهبری فرزانه داريم                اشارت او كند جان مي‌سپاريم

    ابابيليم اگر بر فيل‌هاييد                  چو ريگي نرم آخر زير پاييد

***

   بصيرت " ياب، بيدارست دشمن                 ز حقد و كينه تبدار است دشمن

 صف آراييست! اما در غبار است                 ميان فتنه ره دشوار و تار است

            چراغ راه ما را جز وليّ نيست                 كسي رهبر به جز "سيد علي " نيست

 
 |+| نوشته شده در  یکشنبه 4 دی1390ساعت 6:51  توسط ابراهیم ابوذری  | 

بسم الله الرحمن الرحيم

یادگاران با مدیری متفاوت

از اول مهر ماه سه روز در هفته در يك مدرسه راهنمايي غير انتفاعي مشغول هستم به عنوان  معاون پرورشي. پارسال نه پري سال نيز از اواسط سال تحصيلي در اين مدرسه مشغول شده بودم:

 مدرسه غير انتفاعي يادگاران شاهد

موسس اين مدرسه خودش مديريت دبستان يادگاران شاهد را به عهده دارد. امّا مديريت اين جا با حاج آقا نوفرستي و معاونت آموزشي نيز با آقاي تقديسي است با سن حدود40-45سال که ایشان هم مرد مومن و جدی و دقیقمرتب است کارهایش. مدرسه بزرگي نيست؛ جمع و جور با 148 نفر دانش آموز. از هر پايه دو كلاس وجود دارد. برخي كلاس ها بزرگ برخي كلاس ها كوچك. معمولا خيلي از مدارس غير انتفاعي در خانه هاي قديمي است. نمازخانه در ندارد وصل به دفتر است. یک اتاق هست معاون اجرايي كه دبير هنر هم هست- آقازاده موسس محترم نيز هست- در آنجاست در آن دستگاه فتوكپي و فايل ها و پرونده ها آنجاست. من و آقاي تقديسي و حاجي نوفرستي در يكجا مشغول كار هستيم تقريبا موقعيت دفتر طوري است كه حياط مدرسه و نماز خانه را زير نظر داريم. صداي بلندي هم اگر از كلاس ها بيايد قابل شنيدن است.

آبدارچي مدرسه حاجي آتش جام مرد آرام و پر كار و كم گو  و اهل گناباد است.

مدير مدرسه حاج آقا نوفرستي با سن بالايي كه دارد ويژگي ها و اخلاقياتش با ساير مديران رسمي تفاوت دارد.از جمله:

1. پيگيري و جديت در كارهاي مدرسه به ويژه در كارهاي مربوط به دانش آموزان. دقت در هزينه ها و جلوگيري از اسراف و هزينه هاي غير ضروري و صرفه جويي به نفع دانش آموزان؛ مثلا چند وقت پيش حاج آقا بهم گفت از محل صرفه جويي هزينه ها مقداري جمع شد معمولا اين رقم را مديران به جيب مي زنند؛ آمديم از بچه ها نظر خواستيم كه يك خط تلفن بزنيم يا يك ضبط صوت بخريم. با نظر بچه ها تصميم گرفته شد يك خط تلفن بگيريم.

2. شناخت دانش آموزان يادم مي آمد دو سال پيش حاجي بهم گفت ابوذري جان مربي پرورشي هستي بايد بچه ها را خوب بشناسي روحيات، علايق، باباش كيه مادرش كيه خانه اش كجاست؟ وضع زندگي اش چطوريه؟و... اين تذكر را حاجي وقتي بهم داد كه دور چشماش سرخ بود و قطره هاي اشك داشت از چشماش جاري مي شد؟ به خاطر اينكه يكي از معلمان به بهانه اي زده بود توي گوش يك دانش آموز يتيم. كلا در چنين مواردي اصلا نمي توان جلوي حاجي را گرفت چنان فرياد و سركوفتي به آنها مي زند كه هيچ كس جلو دارش نيست همكاراني كه بيشتر شان سن بالايي دارند و براي خودشان كسي هستند.

يك بار ديگر حاج آقا خاطره اي تعريف كرد آن هم با لهجه غليظ مشهدي_ كه لهجه هميشگي حاجي است- ؛ يك روز بعد از زنگ آخر رفتم بيرون سر كوچه، بچه ها و سرويس ها را نظارت مي كردم. يك هو متوجه شدم يك جوان دوچرخه سوار زد به يكي از دانش آموزانمان و افتاد و لحظه اي بعد ديدم كه آن جوان آن بچه را به باد كتك گرفت اتفاقا ديدم آن دانش آموز ما فرزند شهيد هم هست. از همان جا با غضب رفتم به سمت آنها و چنان مشتي به دهن آن پسر جوان زدم كه دندانش شكست. گفت بعدا رفتم دم در خانه شان تا از دلش در بيارم راضي نشد هنوزم كه هنوزه هنوز ازم راضي نشده.

3. حاجي انسان رك و راستي است، عيب و ايراد همكاران و هر كسي را رو راست به خودش مي گويد. از طرف ديگر از نيروهاي تحت امرش  نيز حمايت مي كند. خلاصه هواي همه را دارد. اگ بفهمد كسي دارد بين همكارا با حرفايش ايجاد نا اميدي، تفرقه و دو به هم زني مي كند  بسيار ناراحت مي شود و به شدت برخورد مي كند.

4. حاج آقا هر روز ساعت 6:30 در مدرسه حاضر مي شود آن هم با يك دوچرخه هندي در پيت، با همان نيز به خانه بر مي گردد.


گچ نوشت:

- "چه عجب!!!" حرف دل شماست با ما و نيز خودمان با همان چند تا علامت تعجب.

- حرف زياد است اما اگر مي خواستم همه حرف ها را يك جا بزنم باز بار سنگين مي شد و تا يك ماه ديگر هم به روز نمي شدم.

- در مطالب بعدي از آقاي تقديسي هم خواهم نوشت. همچنين از كارهاي خودم. آثاري از دانش آموزان را نيز در ادامه خواهم آورد.

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 30 آبان1390ساعت 23:25  توسط ابراهیم ابوذری  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

گروه1+1

آخرین مطلبی که در پایان این سال تحصیلی می نویسم مربوط به روزهای آخر سال است.


یک روز، بیشتر دانش آموزان مدرسه را به اردو بردند، قرار شد برای آن دسته از دانش آموزانی که در مدرسه بودند-گمان کنم کلاس اولی بودند-  فیلم یا کارتونی پخش کنند. خانم معلم ها و مربی ها بچه ها را به نماز خانه بردند. آقای دلپسند گفت کلید نمازخانه را -که حالا سالن اجتماعات شده بود- بردارم درِ آنجا را برایشان باز کنم و دستگاه VCDرا حاضر کنم. چند تا مربی و چند تا از معلمان خانم بالا سر بچه ها بودند. یکی از این مربیان "معین" مدرسه بود. معین معمولا دستیار معلمان است زمانی که معلمان مرخصی یا جایی بودند معین با رفتن به کلاس آن معلم وقت بچه ها را با فعالیت هایی پر می کرد. این خانم از نیمسال دوم به جای خانم خوشرو آمده بود. ایشان خواستند فیلمی قرآنی پخش کنند اما هر چه سعی کردیم نشد که نشد. سی دی خراب بود. خلاصه مجبور شدیم یک کارتون انیمیشنی خنده دار برای بچه ها پخش کنیم. در برخوردهایی که بین من و این خانمِ معین پیش آمد احساس کردم با خانمي سنگین و متین مواجه شده ام . در چند کلام صحبتی كه میان ما رد و بدل شد چشمانشان به سمت پایین بود و حتی یک لحظه هم به من نگاه نکردند. یاد حرف های آقای نعیمی افتادم که خیلی وقت پیش به من پیشنهاد داده بودند تا با این خانم ازدواج کنم. آن زمان دنبال بحث ازدواج نبودم، حوصله اش را هم نداشتم. شاید هم دردسر های مدرسه مرا از فکر کردن در این مورد بازداشته بود. آقای نعیمی راست گفته بود خانم مرادی علاوه بر این که حجاب خوبی داشت از سنگینی و وقار مطلوبی در رفتار و گفتار برخوردار بود.

تیتراژ اول کارتون انیمیشن، آهنگ شادِ به قول مراجع "مناسب مجالس لهو و لعب" داشت؛ بچه ها شروع کردند به دست زدن. خانم مرادی سریع آمدند تا این قسمت از سی دی را رد کنند ، مربی نقاشی با خنده و التماس به ایشان رو کرد و گفت خانم مرادی بگذارید باشه بچه ها با آهنگش حال می کنند. ایشان هم با جدیت تمام گفتند: "اِ نه! بده خوب نیست خانم ".

به نظرم در مرحله اول همین موارد کافی بود تا من دوباره به سراغ آقای نعیمی بروم و از ایشان خواهش کنم تا حرف های گذشته اش را در مورد این خانم تکرار کنند و بعد هم به سراغ خانم موسوی رفته شماره ای از این خانم بگیرم و در وقت مناسب براي خواستگاری ایشان اقدام كنم.

***

مدرسه ها تمام شد، تماس گرفتیم. چندین جلسه بین خانواده ها رفت و آمدي صورت گرفت. طي دو جلسه گفتگو با ايشان -که روی هم رفته سه ساعت به طول انجامید- نظرات و ايده هايمان را بيان كرديم. با خانواده مؤمن ،پاك و ساده اي مواجه شده بودم. و پس از دو ماه  همه چيز به سادگي گذشت.

و بالاخره

" روز عقد ما شد : صبح روز نیمه شعبان در حرم مطهر امام رضا علیه السلام "

***

امشب شب تولد حضرت معصومه سلام الله علیه مصادف است با شب تولد همسرم .

در ضمن شب تولد من هم مصادف شده با روز ميلاد امام رضا عليه السلام. اين اتفاق زيبا را به فال نيك مي گيرم .


گچ نوشت:

*گچ پژ این سال تحصیلی شبیه سریال های صدا و سیمایی بود با ازدواج ختم شد. منتظر مطالب دیگر گچ پژ باشید. مطالبی که به احتمال زیاد بیشتر مطالب آن مربوط می شود به معاونت پرورشی نه مربیگری قرآن.

یا حق

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 7 مهر1390ساعت 22:46  توسط ابراهیم ابوذری  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

از تدريس قرآن تا بيان داستان

در مورد اولین سال تجربه ام در تعلیم قرآن مروري دارم بر كارنامه تدريس ام:

1. مشورت با دوستان و همکارانی که در زمينه تدريس قرآن كار كرده بودند اولين اموري بود كه دنبالش بودم، از چند عالم هم راهنمایی خواستم کتابهایی را در این زمینه مطالعه کردم. ضمن اينكه قبلا دوره مهارت های تدریس را هم گذرانده بودم.

2. اولین جلسه از کلاس هایم را به شناخت دانش آموزان پرداختم. از همه خواستم دفترچه ای تهیه کنند. در یک سمت آن قواعد و دستور زبان قرآن را یادداشت کنند و در سمت دیگر آن نکات تربیتی مثل حدیث.

3. دانش آموزان این مدرسه در روخوانی قرآن ضعیف بودند. روشی در دوره مربی گری قرآن آموزش دیده بودم كه طبق آن ابتدا آيات به صورت بخش خوانی و سپس کلمه خوانی خوانده مي شود و بچه ها تكرار مي كنند و بعد جمله خوانی و ترتیل که با تکرار بچه ها همراه بود.

4. گاهی خودم آیاتی را به قرائت می خواندم.

5. گاهی اوقات حدیثی را با آهنگی خود ساخته آماده کرده پای تخته می نوشتم ،می خواندم و سپس بچه ها یاد می گرفتند و پس از من تکرار می کردند. و بعد تعدادی از بچه ها را انتخاب کرده از آنها می خواستم تا در مراسم صبح گاه به صورت تواشیح بخوانند.

6. چند باري هم شاگردانم را به نماز خانه بردم براي تماشا و گوش دادن به تلاوت هاي برتري مثل تلاوت هاي دوران كودكي استاد جواد فروغي . اين باعث مي شد بچه ها انگيزه پيدا كنند براي خوب خواندن قرآن.

8. برگه هایی را با مشورت یکي از دوستان معلم قرآنم تهیه کردم به نام برگه انس با قرآن. می بایست در آن بچه ها هر شب 20 دقیقه پیش مادر یا پدر خود در منزل قرآن کار کنند و والدينشان در آن برگه به آن ها امتیاز دهند. ابتدا برگه ها را هفته ای دو بار نگاه می کردم حجم برگه زیاد بود. وقت زیادی می گرفت بعد ها هفته ای یک مرتبه برگه هايشان را بررسي مي كردم. نكات خاصي را هم در رابطه با برخي شاگردانم در آن برگه ها يادداشت مي كردم تا والدين به آن توجه كنند.

9. چون اهداف تربیتی ام صرفا تربیت یک قاری نبود مدتی که گذشت به ذهنم رسید سر کلاس قصه هم بگویم و بدین ترتیب اولین تجربه ای قصه گویی هم در من ایجاد شد. یادم می آيد اولین قصه ی که می خواستم بگویم از کتابي بود به نام "قصه ی ما همین بود". چند بار قصه را در منزل خوانده بودم. قسمت هاي كليدي داستان را یادداشت کرده بودم در برگه اي تا در بيان داستان هیج جایی را فراموش نکنم. به نظرم خوب جواب داد. دو قسمتی هم شد. وقتي قسمت اول را تمام كردم بچه ها ضد حال خوردند و خيلي اصرار كردند تا ادامه داستان را بگويم تا آن را بشنوند. من هم می گفتم اول کلاس کمی قرآن بخوانیم و بعد قصه مي گم.

10. از کارهای دیگرم این بود كه در برخی مناسبت ها از بچه ها می خواستم انشا بنویسند در رابطه با سیاست و مناسب های روز. مثل انشا یی در رابطه با نه دی یا نامه ای به نوجوان بحرینی. بد نبود هر چند میتوانستم در رابطه با بهتر شدن انشا هایشان هم کمک شان کنم اما فرصت اجازه این کار را به من نمی داد. همین که مدتی را به فکر فرو می رفتند تا مثلا به حال و هوای بحرین یا جاهای دیگر فکر کنند تا چیزی بنویسند ارزش داشت. و این که بفهمند با این که کودک هستند می توانند کاری انجام دهند حتی در حد نوشتن يك نامه برای دوستان مسلمان کشورهای دیگر.

ضعف هایم نيز برمی گردد به نوع کلاس داری. ترس داشتم اگر خشک برخورد کنم بچه ها زده بشوند از قرآن. به همین خاطر شلوغی در بیشتر کلاس هايم به وفور دیده می شد. به هر حال این سال هم گذشت و حالا تصمیم دارم برای این سال اگر مربی قرآن يا هر چيز ديگري كه بودم محبت را با ابهت بیشتری نشان دهم ضمن اینکه در تکلیف گرفتن از بچه ها جدی تر باشم. به بچه ها مسئولیت های مختلفی بدهم. کارهای گروهی بیشتری انجام دهم دانش آموزانی که قرآن شان بهتر است را بر نظارت درس سایر دانش آموزان بگمارم. از امتیاز های مختلف و حساب شده استفاده کنم. ساعتی را در هفته اختصاص دهم به ملاقات با ولی دانش آموز و ...

ان شاالله به حول قوه الهی

 |+| نوشته شده در  شنبه 26 شهریور1390ساعت 20:41  توسط ابراهیم ابوذری  | 

الله اکبر الله اکبر

این صدای مردم جوان بحرینی است که چند ماه است برای سر نگون شدن رژیم ال خلیفه تظاهرات می کنند. آن رژیم بد وقتی نمی تواند معترضان را سرکوب کند از رژیم آل سعود کمک گرفت و آن ها هم مردم بجرین را به خاک و خون کشیدند. آنها با تفنگ تانک گلوله های پلاستیکی و گاز اشک آور به مردم حمله ور شدند. انها تعداد زیادی را به شهادت رساندند...


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه 21 شهریور1390ساعت 21:40  توسط ابراهیم ابوذری  | 
مطالب قدیمی‌تر
 
  بالا